تبليغاتX
تمام ناتمام من - هوای حوا

دل من يه روز به دريا زد و رفت

پشت پا به رسم دنيا زد و رفت

پاشنه ی كفش فرارو ور كشيد

آستين همت رو بالا زد و رفت

 

يه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شيشه ی فردا زد و رفت

حيوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوٌا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره كرد

نامه ی فرداها رو تا زد و رفت

حيوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

 

دل من يه روز به دريا زد و رفت

پشت پا به رسم دنيا زد و رفت

زنده ها خيلی براش كهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

 

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال كليد خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

شعر از محمد علی بهمنی     خواننده : ناصر عبداللهی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 11:58 توسط تنها |