از آسمان ابري ام تقدير مي بارد
يعني - دل من سرنوشت مبهمي دارد
دستم - که عمري بي طرف بود - از تو ،بعد از اين
دگر نمي خواهد که آسان دست بردارد
مانند من - در رفتن و ماندن - دو دل هستي
آري،تو هم ، بي من دلت طاقت نمي آرد
من کوچه تنهايم ، اما در سکوت من
تنها تو هستي آنکه بايد گام بگذارد
چشمان اين کوچه ،همه شب کهکشان ها را
پيش خودش ، راه عبور تو مي انگارد
اين کوچه - گرچه کوچه اي بن بست و بي عابر -
مي خواهد اما ، خويش را در دست تو بسپارد :
تا بلکه لحظه احظه اندوه خود را نيز
با انعکاس گام هر گام تو بشمارد
شعر از سهیل محمودی