دشتها آلوده ست
در لجن زار گل لاله نخواهد روييد
در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟
فكر نان بايد كرد و هوايي كه در آن نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را علف هرزه ی كين پوشانده ست
هيچكس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر بانگ برداشته اند كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است كه به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست
شعر از حمید مصدق
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ی ذهن کبوتر آبی است خواب گل مهتابی است
ای نهایت در تو ابدیت در تو
ای همیشه با من تا همیشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره ی چشمانت عشق آغاز شود تا دلم باز شود تادلم باز شود
دلم اینجا تنگ است دلم اینجا سرد است
فصلها بی معنی آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را
باز کن چشمت را گرم کن جان مرا
ای همیشه آبی ای همیشه دریا
ای تمام خورشید ای همیشه گرما
سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را
ای همیشه روشن باز کن چشم من
خواننده معین
قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم
راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دلسپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری
من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعله ی سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانه می تر سم
من از عمق رفاقتها من از لطف صداقتها
من از بازی نور در سینه بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفاییها می ترسم
راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
خواننده معین
برای دانلود از سایت سرزمین اینجا کلیک کنید