تبليغاتX
تمام ناتمام من

سلام

امشب دوباره بعد از مدتها این آهنگ رو گوش کردم البته دیگه تنها نبودم. به امید اینکه همه عاشقای واقعی به عشقشون برسن.

 

جادو:

نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم
نگاه تو روشن شبای بی چراغم
صدای من وقتی قصه داره که رنگ چشم تو غصه داره شب من و تو  باز دوباره انتظاره
نگاه تو رنگ بوسه داره لبای من گرم و بی قراره سکوت شب یه آسمون و یک ستاره
بارون گل شد خواب ستاره
به انتظار بغض ابر پاره پاره
تا قلب آسمون می بارم با تو تنها
فصل من و تو باز رسیده روی ابرا
کنار تو آروم میام پا می ذارم چراغی تو دست شبا جا می ذارم

 که روشن بمونه آسمون بی ستاره
به شوق تو عهدی با چشمات می بندم دوباره به این عشق به این دل می خندم

 قصه عشق بازی چرخ روزگاره

خواننده عارف

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 17:24 توسط تنها |

پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر!

تا که بگویم غم دل بیشتر

 

دوست ترت دارم از هرچه دوست

ای تو به من از خود من خویشتر

 

دوست تر از آنچه بگویم چقدر

بیشتر از بیشتر از بیشتر

 

داغ تو را از همه دارا ترم

درد تو را از همه درویشتر

 

هیچ نریزد بجز از نام تو

بر رگ من گر بزنی نیشتر

 

فوت و فن عشق به شعرم ببخش

تا نشود قافیه اندیشتر

شعر از زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:8 توسط تنها |

پیش رخ تو ، ای صنم ! کعبه سجود می کند

در طلب تو آسمان جامه کبود می کند

حسن ملائک و بشر جلوه نداشت این قدر

عکس تو می زند در او : حسن نمود می کند

ناز نشسته با طرب ، چهره به چهره ، لب به لب

گوشه ی چشم مست تو گفت و شنود می کند

ای تو فروغ کوکبم تیره مخواه چون شبم

دل به هوای آتشت این همه دود می کند

در دل بینوای من عشق تو چنگ می زند

شوق به اوج می رسد ، صبر فرود می کند

آن که به بحر می دهد صبر نشستن ابد

شوق سیاحت و سفر همره رود می کند

دل به غمی فروختم ، پایه و مایه سوختم

شاد زیان خریده ای کاین همه سود می کند

عطر دهد به سوختن ، نغمه زند به ساختن

وه که دل یگانه ام کار دو عود می کند

مطرب عشق او به هر پرده که دست می برد

پرده سرای سایه را پر ز سرود می کند

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 15:49 توسط تنها |

پس کجاست؟

چند بار

خرت و پرت های کیف باد کرده را

زیر و رو کنم:

 

پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار

کارت های اعتبار

 

کارت های دعوت عروسی و عزا

قبض های آب و برق و غیره و کذا

 

برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده

رو نوشت بخشنامه های طبق قاعده

 

نامه های رسمی و تعارفی

نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی

 

برگه ی رسید قسط های وام

قسط های تا همیشه ناتمام ...

 

پس کجاست؟

چند بار

جیب های پاره پوره را

پشت و رو کنم:

 

چند تا بلیط تا شده

چند اسکناس کهنه و مچاله

چند سکه ی سیاه

صورت خرید خواروبار

صورت خرید جنس های خانگی ...

 

پس کجاست؟

یادداشتهای درد جاودانگی؟

شعر از قیصر امین پور

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 16:42 توسط تنها |

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود

بی رنگ تر از نقطه موهومی بود

این دایره ی کبود اگر عشق نبود

از آینه ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

از دست تو در این همه سرگردانی

تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

شعر از قیصر امین پور

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:13 توسط تنها |

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده مي شود .پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ 

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: 

 با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 15:21 توسط تنها |

این شعر رو خانم آقاجانی تقدیم کردن به همون فرشته ای که تمام نا تمام من شد...

تمام نا تمام من
تمام ناتمام تو
به ناتمامیم قسم
که نا تمام مانده است


تمام اگر شویم ما
تمام نا تمام ها
به ماتم تمام ما
تمام روز گریه میکنند


تو ناتمام و من چینین
ز ناتمامیم دریغ

تمام شد تمام من
ببین چه گریه میکنم ...

که ناتمام مانده ام در این همه تمام ها
بیا ببین تمام من
زناتمامی من است
که زنده مانده است هنوز

اگر تمام میشدم
تمام قصه های من
تمام میشدند و من
زناتمامیم دگر
به نزد ناتمام تو
تمام شعر ناب را
که چون من و تو ناتمام
در این وبی که ناتمام مانده است
تمام نکرده ناتمام
رها نکرده بودمش .
 
 
 
دستتون درد نکنه امیدوارم ناتمام همه به خصوص شما هم تمام بشه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:13 توسط تنها |

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سروديم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطي، نه خالي! نه خواب و خيالي!

من اي حس مبهم تو را دوست دارم

سلامي صميمي تر از غم نديدم

به اندازه ي غم تو را دوست دارم

بيا تا صدا از دل سنگ خيزد

بگوييم با هم: تو را دوست دارم

جهان يك دهان شد هماواز با ما:

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

شعر از قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 13:24 توسط تنها |

سلام خدمت همه دوستان و عرض معذرت به خاطر تأخیر وغیبت طولانی. اما یه خبر خوب (حد اقل برای من):

من و صاحب دلم روز 6 فروردین امسال همزمان با سالروز تولد پیامبر عزیزمون بالاخره به هم رسیدیم.

این شعر رو هم آقا مجید - دوست عزیزم - زحمتش رو کشید که واقعاَ ازش ممنونم.

مجید کریمی هر جا باشی و باشم به یادتم.

 

 

با یکی بود یا نبود

قصه می شود شروع

قصه ای که دست سرنوشت می زند رقم

یا که دست های ما

بعد از این "من وتو" می رویم

و"ما" میان جمله هایمان

خانه می کند

"ما" که از من و تو جمع می شود

"ما" که از من تو رنگ می شود

حرف؛

از "من و تو" نیست

لحظه، لحظه های "ما"ست

و "ما"، خانه ایست

برای لحظه های ناب مان

سقف خانه روی گرده های من

ستون به سقف خانه استخوان من

روح خانه تو

لحظه های عاشقانه مال ما

روزهای پر ترانه مال ما

درون چشم های من

روی ماه تو

برق چشم های تو

ماهتاب من

سنگلاخ زندگی

بوته ی امتحان ما

خانه امید مان

همیشه سبز باد

 

 

 

واقعاَ دستت درد نکنه

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:16 توسط تنها |

دشتها آلوده ست

در لجن زار گل لاله نخواهد روييد

در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟

فكر نان بايد كرد       و هوايي كه در آن          نفسي تازه كنيم

گل گندم خوب است     گل خوبي زيباست

اي دريغا كه همه مزرعه دلها را      علف هرزه ی كين پوشانده ست

هيچكس فكر نكرد        كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست

و همه مردم شهر         بانگ برداشته اند       كه چرا سيمان نيست

 و كسي فكر نكرد      كه چرا ايمان نيست

و زماني شده است     كه به غير از انسان     هيچ چيز ارزان نيست

شعر از حمید مصدق

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 8:33 توسط تنها |